تبليغاتX
...::ستاره سهیل::...

برای همیشه.....

سلام بچه ها ستاره هستم

در این مدت کوتاهی که با هم بودیم خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم

از ابجی های خوشگل خودم (نسرین جون وساغر خانم ولیلاعزیزم)

مایده گلم و از مرجان خانم مهربان عزیز و از برادر های گلم حمیدعزیز واز همه دوستان دیگه که با گذاشتن کامنت ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن

وب لاگ ستاره سهیل سرنوشت ستاره سهيل را دنبال می کنه زمان درخشندگى آن مثل اینکه به پایان رسیده

مثل اینکه بعضی ها پیمان خودشون رو فراموش کردن حتی به تلفن همراه خودشون هم جواب نمی دن

به قول آبجی گلم نسرین : فقط زمان است كه می تواند بزرگی و ارزش عشق را درك كند

بچه ها برای همیشه من از این وبلاگ میرم شما رو با سهیل تنها میزارم با سهیلی که خنجری به من زد که تا اخر عمرم فراموش نمی کنم

امیدوارم شاد و موفق باشین


 

نوشته شده توسط ستاره در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 0:25 موضوع ستاره و سهیل | لینک ثابت


فقط زمان است كه می تواند ....

   

روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می كردند خوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس...هر كدام به روش خویش می زیستند . تا اینكه یك روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترك كنید زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت اگر بمانید غرق می شوید تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از خانه های خود بیرون آوردند وتعمیرشان كردند. همه چیز از یك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد كه همه به سرعت سوار قایقها شدندوپارو زنان جزیره را ترك كردند. در این میان عشق هم سوار قایقش بود اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شد كه همگی به كنار جزیره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمی گذاشتند كه او سوار بر قایقش شود. عشق به سرعت برگشت و قایقش را به همه حیوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و دیگر جائی برای عشق نماند. قایقها رفتند و عشق تنها در جزیره ماند. جزیره هر لحظه بیشتر به زیر! آب میرفت و عشق تا زیر در آب فرو رفته بود. او نمی ترسید زیرا ترس جزیره را ترك كرده بود. فریاد زد و از همه احساسها كمك خواست. اماكسی به کمکش نیامد. در همان نزدیكی قایق ثروتمندی را دید و گفت:ثروتمندی عزیز به من كمك كن. ثروتمندی گفت: متاسفم قایقم پر از پول و نقره و طلاست و جائی برای تو نیست. عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو درآب ترشدی و مرا تر میكنی. عشق رو به غم كرد و گفت: ای دوست عزیز مرا نجات بده اماغم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگینم كه یارای كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتیاج به كمك دارم. در این حین خوشگذرانی وبیكاری از كنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها كمك نخواست. از دور شهوت را دید و به او گفت: آیا به من كمك میكنی؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه! سالها منتظر این لحظه بودم كه تو بمیری یادت هست همیشه مرا تحقیر می كردی همه می گفتند تو از من برتری ، از مرگت خوشحال خواهم شد عشق كه نمی توانست نا امید باشد رو به سوی خداوند كردو گفت :خدایا مرا نجات بده ناگهان صدائی از دور به گوشش رسید كه فریاد می زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد. عشق به قدری آب خورده بود كه نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بیهوش شد. پس از به هوش آمدن خود را در قایق دانائی یافت آفتاب در آسمان پدیدارمی شد و دریا آرامتر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد و تمام احساسها امتحانشان را داده بودند عشق برخواست به دانائی سلام كرد واز او تشكر كرد دانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بیایم شجاعت هم كه قایقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بیاید تعجب می كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حیوانات و وحشت رفتی؟ همیشه میدانستم درون تو نیروئی هست كه در هیچ كدام از ما نیست. تو لایق فرماندهی تمام احساسها هستی. عشق تشكر كرد و گفت: باید بقیه را هم پیدا كنیم و به سمت جزیره برویم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم كه چه كسی مرا نجات داد؟ دانائی گفت كه او زمان بود. عشق با تعجب گفت: زمان؟ دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون این فقط زمان است كه می تواند بزرگی و ارزش عشق را درك كند.

 

                                     


 

نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 17:7 موضوع داستان های کوتاه عاشقانه | لینک ثابت


سایت ایرانی برای ایرانی

سلام بچه ها

امروز داشتم وب گردي مي کردم که به يه سايت برخورد کردم

که به عنوان يکي از بزرگترين سايت هاي جغرافيايي جنوب کشور(یا بهتر بگم ایران) ياد می شه

    آدرس این سایت                            http://www.tgeography.com

که در این سایت موضوعاتی راجع به میهن عزیزمان ایران وجهان گفته می شه که چند تا از این موارد عبارتند از:

1-مراسم سنتی گلاب‌گیری در کاشان

2-مقاله ای درباره قاره های متحرک

3-مراحل صید ماهی خاويار، گرانترین غذای جهان

وغیره

سایت http://www.tgeography.com که به دست یک جوان ایرانی طراحی شده سعی داردزیبایی های  ایران را برای همه ای ایرانیان گوشزد کند.


 

نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 22:56 موضوع معرفی سایت و وب لاگ | لینک ثابت


ستاره سهیل

                                                                        

باسلام خدمت دوستان مهربان وب لاگ ستاره سهیل

اینو نمی خواستم بنویسم ولی حالا مینویسم گر چند که زیاد هم وقت ندارم!

چند نفر از دوستان در آرشیو نظرات راجع به ستاره وسهیل پرسیدند که:

1-نویسندگان وب چند نفر هستند؟

2-ما چه نسبتی با هم داریم؟

3-و..........

             

با اجازتون می خواهیم خودمونو به طور مختصر معرفی کنیم:

(به خاطرمقدم بودن خانمها(ستاره گلم))

                                                                                

نام:ستاره

نام خانوادگی:ج........

محل تولد:تبریز

تحصیلات:دانشجوی کامپیوتر

 

                                                                                       

نام:سهیل

نام خانوادگی:ا........

محل تولد:کرج

تحصیلات: دانشجوی کامپیوتر

                         

هر دومون ورودی سال 84 دانشگاه هستیم و

                   

تا دلتون بخواد همدیگه رو دوست داشتیم و دوست داریم و دوست خواهیم داشت وبه امید روزهای آینده  که سال به هم رسیدن  ستاره وسهیل باشه                                              

راستی تا یادم نرفته ما از همه دستان متشکریم که به کلبه درویشی ما تشریف میارن و ما رو با نظراتشون شرمنده می کنن ولی ما به خاطر حجم زیاد درس ها زیاد نمی تونیم به وب لاگ سر بزنیم (به بزرگی خودتون ببخشید)

راستی بچه ها هر کدومتون آپ کردین بهمون خبربدین.

با تشکر از همه شما عزیزان

تا آپ بعدی بای بای

                           

تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب میشود،برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم

جز تو،که مرا منعکس خواهد کرد؟ من خود،خویشتن را بس اندک می بینم

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم

میان گذشته و امروز

از جدار آینه خویشتن گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی را لغت به لغت از یادش می برند

تو را دوست میدارم به خاطر فرزانگی ات که از آن من نیست

تو را برای خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

تو می پنداری که شکی،حال آنکه به جز دلیلی نیستی

تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود

بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

                                                                                  پل الوار(ترجمه شاملو)

 


 

نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 21:36 موضوع شعر | لینک ثابت


به چشمهای خود بیاموز

به چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ،

اگر نگاه انداختند عاشق شدند وابسته نشوند

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند.

 اینکه پا به این رهه دشوار گذاشنه اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ،

تنها عاشق یک دل باشید ،

تنها به یک نفر دل ببندید ،

و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید .

به عشق خود وفادار باشید ،

تا پایان راه با عشق باشید ،

و از ته دل عشق را دوست داشته باشید .

و از تمام وجودت عاشق بشی .

 

 

                                        


 

نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:47 موضوع جملات عاشقانه | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting